|
گاه نوشته های داستانی و شاعرانه و مزخرفاتی از این دست
|
جان كلام را ميگويم
امروز گفتم كه اگر دو سال پيش كه دست به كارِ كار شدم، دست به كار نويسندگي حرفهاي شده بودم، الان ديگر نويسندة خوبي بودم. گفتند كه اگر آنموقع هر كار ديگري را هم بصورت حرفهاي ميكردم، الان حرفهاي همان كار شده بودم. سالهاي سختي است، يادم افتاد كه قوانيني به نام مورفي وجود دارد: " هيچ چيز هيچگاه بهتر نشده و نخواهد شد !" يا اينكه " لبخند بزنيد فردا همه چيز بدتر و وخيم تر خواهد شد"
ممكن است كه اين قوانين به درستي قوانين نيوتون نباشد، اما در عوض به بامزگي فيلمهاي لورل- هاردي كه هست. خوشم آمده كه جدال كنم و برنده شوم. حالا با هر قانوني: سوم ترموديناميك (كه ميگويند با پنجاه قانون مورفي رابطهاي معني دار دارند) يا قانون جاذبه يا لاوازيه، يا مثلا قوانين ازدواج و طلاق. پرده بگردان و بزن ساز نو، حين كه رسيد از فلك آواز نو نميدانم براي كدام شاعر است كه دوست داشتم خلف قاعده كنم و اينجا بنويسم. نه كه بگويم "افسار گسيختگي دارم"؛ بلكم كه: قواعد را ريز ميبينم. همين. امسال سال موفقيت من است. امسال سال موفقيت من است. امسال سال موفقيت يك بنده خدا است. تصميم دارم رهبري ايفاد جملات قصار نامگذاري سالهاي نو را خودم به دست بگيرم. من براي اِشِلهاي بعضي از شما ساخته نشدهام. اين را بعدا در جايي ديگر به شما يادآوري خواهم كرد.
آقاياني كه باور اگزيستانسياليسم را با نگاهي به قيافه لم دادة سيگار به دهان امير عباس هويداي معدوم تشخيص ميدهند، لابد بنده را با سارتر اشتباه ميگيرند. اعتراف كنم كه اولا: نه آن كتاب ابوالهول را خواندم و نه هيچ كتابي از ژان عزيز. محمد بزرگوار هم امي بود. ولي دليل نميشود. در جهان بنده و علي اجاقي، دو پيشامد يا گزارة منطقي تنها با هم ربط دارند، ولي دليل يكديگر نيستند. فلك را جور بياندازه گشته است، فلك را جور بياندازه گشته است، جهان را رسم و آيين تازه گشته است، جهان را رسم و آيين تازه گشته است، هزار امروز همآواز زاغ است، هزار امروز همآواز زاغ است، گل از بي رونقيها خاره باغ است، فلك را جور، فلك را، فلك را جور، فلك را، فلك را جور بياندازه، بي اندازه گشته است، جهان را رسم و آيين، جهان را، فلك را، جهان را، فلك را رسم و آيين تازه گشته است، ميفهمي با با جون؟ علي زاده خنياگر بزرگي است. درباره آدم بودنش نظر خاصي ندارم. چون اطلاعات خاصي ندارم. ولي به هر حال دليل نميشود كه نظري هم ندهم. آقاي باقري عقايدي عجيب دارد. اما به خودم قول دادهام كه ديگر هيچ وقت به عقايد مسخرة كسي نخندم. در عوض بروم به لورل- هاري بخندم كه تازگيها فهميدم لورل مغز متفكرشان بوده! اينشان هم بامزه است. خدا بيامرزدشان. همين برايشان كافي نيست؟ كافي است؟
كلام آخر هم اينكه "شك" نه نشانة روشنفكري است نه نشانة هيچ چيز با كلاس ديگر، تنها مرضي است كه با چند جلسه رواندرماني و روانپزشكي و فلوكسيتين خوب ميشود. خدايا چاكرتم كه من را آفريدي تا از منطق و جذابيت و قشنگي و عظمت رياضي و داستان و دخترها و امام علي لذت ببرم. هميشه ميپرستمت، ميپرستمت، در ضمن دروغ و شيطنتهاي مار را هم جدي نگير. احتراما، وظيفههايم را بيشتر كن و تلاشم را دو برابر وظيفههايم بيشتر كن. و من را هم آخرش بفرست بهشت كه از اين دنيا خستهام.